Search blog.co.uk

  • مردان خدا هنوز زنده اند

    آیت الله طاهری:تصدی مجدد رئیس دولت «نامشروع و غاصبانه» است
    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
    سلام خدا و رسول برگزیده او بر همه شهدا اسلام و دفاع مقدس و شهدای اخیر راه آزادی و حریت که خون پاک خود را برای دفاع از حقیقت و امانت و صیانت از آراء ملت نثار کردند تا انقلاب اسلامی که برای تکریم انسان و آزادی و استقلال و اجرای احکام اصولی اسلام به رهبری قائد راحل حضرت امام خمینی(ره) شکل گرفت از انحراف و کجروی مصون بماند. اینجانب شهادت فرزندان پاک نهاد ملت ایران و متابعان اسلام محمدی را به خانواده های داغدار و عموم مردم عزیز تسلیت عرض می نمایم و از خداوند تبارک و تعالی صبر جمیل و اجر جزیل برای آنان و آزادی دستگیرشدگان و شفای مجروحین حوادث اخیر مسئلت می نمایم.ا
    انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد از چند جهت حادثه تاریخی و حائز اهمیت است اول آنکه ملت بزرگ، بصورت یکپارچه و بانشاط و امیدوار به تغییر سرنوشت کشور به پای صندوق های رای حاضر شدند و این بهترین هدیه ای بود که می توانست کشور و انقلاب را از بسیاری خطرات بیرونی و درونی مصون داشته و در مسیر امید و رشد و شکوفایی و عدالت حقیقی به تعالی برساند اما هیهات که چگونه با قدرت پرستی و بی تدبیری و اقدامات غیرقانونی و خلاف عدالت که از قبل از انتخابات شروع گردید طرح مسائلی از قبیل تهمت پراکنی به یاران امام، شبهه افکنی در سلامت دولت های گذشته و زیرسوال بردن امام(ره) و دفاع مقدس و مصادره همه دست آوردهای دوران قبل که از افتخارات این نظام محسوب می گردد به نفع این دولت و سواستفاده وسیع از امکانات ملی چون رادیوتلویزیون و مطبوعات دولتی و توزیع وسیع ثروت های ملی در روزهای قبل از انتخابات برای جلب آرا به نفع دولت و نهایتاً پس از اخذ آرا، تقلیب بسیاری از برگهای رای به نفع خودشان و تائید عجولانه، این فرصت طلایی و بسیار گران بها در معرض تاراج قرار گرفت و در انظار جهانیان و مردم آنچه ماند، آبروی ریخته نظام و خون های بناحق ریخته و جوانان مضروب و مجروح و مردان و زنان زندانی و اموال تخریب شده و در یک کلام، مشروعیت نظام مقدس جمهوری اسلامی و شهدای عزیز ایران بود.ا
    هرچند ممکن است سرکوبگران با امکانات وسیع بتوانند معترضان را موقتاً سرکوب نمایند در حالیکه باید حافظ جان و مال و ناموس همه ملت و حامی مظلوم باشند اما حکومت با چالش هایی سنگین از قبیل اصل بیطرفی شورای نگهبان و نهادهای قضایی و اجرایی در برگزاری انتخابات و دیگر امور مهمه نظام مواجه است که یا به انفعال ملّت از مشارکت در تعیین سرنوشت خود و یا به بی اعتمادی و مبارزه با اصل نظام خواهد انجامید و دایره این یاس و تردید ممکن است خدای ناکرده به اصل اسلام که ابزار حکومت برای توجیه ظلم و بی عدالتی گردیده بینجامد.ا
    من به عنوان فرد کوچکی که عمر خود را به طلبگی و مبارزه و عواقب آن و خانه نشینی در این ایام گذرانده ام، خاضعانه و از سر درد به همه مراجع معظّم و روحانیّت محترم میگویم " کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً" من با دیده گریان و قلبی اندوه بار به عینه می بینم که کهنه دشمنان و مخالفان امام راحل که او را برای مبارزه و تاسیس جمهوری اسلامی تخطئه می کردند، امروز با تمام قوّت و با همان دشمنی تئوری پردازان قدرتمندان شده و از درون به هدم و نابودی عقاید حکومتی مرحوم امام و به موزه فرستادن عملی آن فعالانه مشغول هستند. من مطمئن هستم که روح بلند او و شهدا و سرداران بزرگ ما از این انحرافات اساسی که بر سر اصول مردم سالارانه جمهوری اسلامی آمده است نگرانند. اگر مردم را به استناد "الناس مسلطّون علی اموالهم و انفسهم" مسلّط بر سرنوشت خود بدانیم، اگر این تسلط را با آرا خود به دولت و حکومت تفویض نمودند، وظیفه آنها است بحکم امانتداری در رعایت حقوق آنان کوشا بوده و در صیانت آن امین باشند. "لا تنظروا الی طول ركوع الرجل و سجوده، فان ذلك شیء اعتاده؛ فلو تركه استوحش لذلك و لكن انظروا الی صدق حدیثه و اداء الامانته" که در این روایت ملاک تقوی و صلاحیت، راست گویی و امانتداری است نه طول رکوع و سجود و تظاهر به دین داری کما اینکه در آیه شریفه "ولایجرمنکم شنان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی" مقصود عدالت ورزی با مخالفان و دشمنان است و اگر مردم و امام جمهوری اسلامی را با آزادی و استقلال تعریف کردند، آزادی و استقلال موافقان در هرکاری که اراده کنند نیست بلکه آزادی مردم بر اساس قانون و استقلال کشور و قوانین از سلطه زورمندان است.ا

    Pages: 1 2

  • بار دیگر بی تو

    امروز سالگرد شهادت مردی بود که همراه هفتاد دو تن از یارانش به شهادت رسید. کسی که مظهر عقلانیت نظام بود. کسی که با منطق و استدلال حرف میزد و از فرافکنی دوری می گزید. کسی که پای ثابت هر مناظره ای بود و از هیچ کس واهمه ای نداشت. وقتی می شنوم که چگونه به مناظره با سران چپ و راست می نشت آنهم در تلویزیون، گویی افسانه ای شنیده ام که امروز از واقعیت فاصله بسیار دارد. زمانی او گفت:«ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت«،امروز به این نکته می اندیشم که چقدر آسان جای خدمت و قدرت عوض شده است.ا
    نوشته زیر متعلق است به سید علیرضا حسینی بهشتی خطاب به شهید دکتر آیت الله حسینی بهشتی

    بار دیگر بی تو
    چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.ا
    پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
    اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.ا
    یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:ا
    تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
    بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
    از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
    ……
    خاکستر تو را
    باد سحرگان
    هرجا که برد

    مردی زخاک رویید
    نظرات
    ا.........و اما تمام راهها بن بست هستند

  • گشته خزان نوبهار من

    قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
    از كجا وز كه خبر آوردی؟
    خوش خبر باشی، اما، ‌اما 
    گرد بام و در من بی‌ثمر می‌گردی 
    انتظار خبری نيست مرا 
    نه ز ياری نه ز ديار و دياری باری
    برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس 
    برو آنجا كه تو را منتظرند 
    قاصدک 
    در دل من همه كورند و كرند 
    دست بردار ازين در وطن خويش غريب 
    قاصد تجربه های همه تلخ 
    با دلم می‌گويد 
    كه دروغی تو، دروغ 
    كه فريبی تو، فريب 
    قاصدک هان،
    ولی... آخر... ای وای 
    راستی آيا رفتی با باد؟
    با توام، آی! كجا رفتی؟ آی 
    راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟
    مانده خاكستر گرمی، جايی؟
    در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم...
    اندک شرری هست هنوز؟
    قاصدک 
    ابرهای همه عالم شب و روز 
    در دلم می‌گريند ***مهدی اخوان ثالث
    پ.ن.1.دیشب تماس گرفت و گفت مصاحبه با کاتوزیان را تعلیق کن. باید حدس میزدم رضایی تصمیم دیگری گرفته
    پ.ن.2. امتحانها را گذاشتم برای شهریور خدا به دادمان برسد، ماه رمضان و  امتحان؟!؟
    پ.ن.3.فعلا هیچ کار مشخص نیست نه سربازی نه فوق و نه کار

    نظرات
    ا.........................و اما تمام راهها بن بست هستند

  • اینجا تهران است

    اینجا تهران است جایی شبیه غزه، کزووو، بوسنی. اینجا تهران است جایی که به اسم اسلام آدم می کشند، به اسم اسلام به خانه مردم هجوم می برند و به اسم اسلام به حقوق آمده در قانون اساسی بی اعتنایی می کنند.ااینجا تهران است جایی شبیه خرمشهر درست زمانی که مرد، خونین شهرش نام نهادند، جایی که میدان انقلابش تفاوتی با میدان "تیان آن من" ندارد. جایی که دیگر در جوی هایش آب کثیف جاری نیست، بلکه خون پاک جوانان در حرکت است.ا
    اینجا تهران است جایی که فصل الخطاب یکی به نعل می کوبد و یک به میخ می زند. جایی که در آن می گویند انتخابات کاملاً درست است، حالا شما می توانید شکایت کنید از راه قانونی اش.ااینجا تهران است جایی درست وسط آفریقا به مثابه زمانی که دولت کودتا بر مردم حکم می راند. جایی که چماقها را به دستان کودکان زیر هجده سال می دهند برای ادب کردن مردم. جایی که مادران نگرانند.ا
    اینجا تهران است جایی که هنوز گویی قاجارها حکومت می کنند. جایی که خزانه دولت رفته زیر میز رئیس دولت. جایی که دیگر رئیس جمهور ندارد بلکه تنها رئیس دولت دارد.ااینجا تهران است جایی که مردم اش می خواستند امروز از انقلاب به آزادی برسند ولی دموکراسی چماق مانع آرزوی آنها شد. جایی که خیابانهایش تفاوتی با 57 ندارد. جایی که مردم را شور 57 گرفته است و دولت را بدتر!!ا
    اینجا تهران است جایی میان ایران. جایی که مردم اش را صداوسیمایشان، اجنبی، فریب خورده، عامل بیگانه، مزدور، معتاد و رئیس دولتش آنها را خس و خاشاک می نامد.ااینجا تهران است جایی که مردان هنوز زنده اند. جایی که دولت نتوانست با سیب زمینی رای بخرد.ا
    اینجا تهران است جایی که مراجع تقلیدش سکوت کرده  اند. جایی که ناکسان (احمدی نژاد، سپاه، بسیج و ...) بجای کسان و مراجع فتوا صادر می کنند. جایی که سکوت مراجع گوشها را کر می کند.ا
    اینجا تهران است جایی که تمام کوچه و خیابانهایش بن بست است
    نظرات
    ا.................و اما تمام راهها بن بست هستند

  • می ترسم

    ترسیدم. به واقع پایان هفته گذشته من به اندازه کل عمرم ترسیدم. ترسیدم وقتی ماجرای مهمانی فرماندهان بسیج با سردار عراقی را شنیدم، مهمانی که در آن سردار عراقی از فرماندهان خواسته بود که از احمدی نژاد حمایت کنند و برای او تبلیغ. ترسم وقتی بیشتر شد که سردار عراقی گفت:«امام کیه؟ هرچی آقا بگن». و می شنوم از دستور فرمانده بسیج دانش آموزی تهران که دستور داده بروید در سطح شهر خود نمایی کنید.ا
    فکر کنم آدم ترسویی شده ام. ولی حق دهید به این بنده ترسو که می ترسد وقتی می شنود صندوقهای سیار شده 10 هزار. ترسم وقتی بیشتر می شود که می بینم هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان دارد تنها می شود و پس از مرگ دوستانش این مصباحیان حجتی وارد می شوند. ترس از حجتی ها را نه فقط من که امام نیز داشت، ترسی که موجب شد امام داماد مصباح را به سپاه راه ندهد از ترس اندیشه های مصباح. من از مصباح و اندیشه هایش می ترسم، چون حاصل این اندیشه کسانی مانند احمدی نژاد هستند. کسانی که تمام امور دنیا را به امام زمان نسبت می دهند، پشت جانماز خالی نماز می خوانند و اقتدا می کنند به فرد غایبی که او را امام زمان می دانند و برایش صندلی خالی در هیات دولت می گذارند.ا
    من می ترسم و از این ترس خجل نیستم، وقتی یک میلیون آدم بیکار را در حرم امام می بینم. انسانهایی که هیچ بویی از تمدن نبرده اند. گویا کپرنشینانی هستند که فقط از برای انتخابات با اتوبوسهای سپاه در بهشت زهرا گرد آمده اند تا آذوقه های هدیه ای احمدی نژاد را تحویل بگیرند. به من نگویید ترسو که دیدن خرج میلیاردها تومان در سال اصلاح الگوی مصرف جلوی چشمان رهبر لرزه بر اندام هر کسی می اندازد، مخصوصا که این پول از جیب بیت المال سپاه و دولت باشد و هدف تنها تبلیغ احمدی نژاد.ا
    آیا ترسیدن از کسانی که عکسهای احمدی نژاد را در دست دارند گناه است؟ وقتی می بینی که اینها نشانی از تمدن ندارند و اصلاً نمیدانند رئیس جمهور چیست؟!؟ خوردنی است یا پوشیدنی؟!؟
    من باید می ترسیدم که هر آدم عاقلی می ترسد وقتی وقاحت یک نفر را در مناظره تلویزیونی می بیند. ترس از توهین به ناموس مردم، ترس از هتک حرمت افراد. گویند میرحسین صدایش می لرزید. درست است، هر آدم عاقلی بجای موسوی بود صدایش می لرزید، چرا که از وقاحت احمی نژاد می ترسید، از ناموس خود می ترسید، می ترسید که برای بدست آوردن قدرت به گناهی بزرگ متوسل شود. موسوی آدم بزرگی است چرا که حاضر نیست به هر قیمتی به ساختمان ریاست جمهوری برود. ولی شرافت موسوی هم مرا می ترساند. از این جهت که مردی بی شرافت را باقی گذارد در مسند قدرت. دعا می کردم که حداقل خدا برای یک شب شرافت را و مردانگی را از میر خود بگیرد تا بتواند جلوی وقاحت وقیحان بایستد. اما میر با شرافت هم ایستاد.ا
    من می ترسم از اینکه احمدی نژاد رای بیاورد. می ترسم چون باید بترسم از حجتی ها و لمپن ها. من می ترسم وقتی مرتیکه لمپن (منصور ارضی-سعید حدادیان) سیادت موسوی را زیر سوال می برند. من می ترسم وقتی لمپن ها به او انگ ضد ولایت فقیه می زنند در حضور رهبر. باور کنید شما هم باید بترسید از این لمپن ها، از کسانی که مدعی اند تخصص چیست؟ عمل کدام است؟ ما فقط احمدی نژاد را می خواهیم و برای نیل بدان دست به هر اقدامی می زنند. اقداماتی که شایسته هیچ حیوانی نیست.ا
    باید بترسیم از این خوک صفتانی که تمام مشکلات و فسادها را گردن امام زمان می اندازند، خوک صفتانی که آنقدر وقیح هستند که خدا را نمی شناسند.ا
    بترسید ای دوستان که آدم عاقل می ترسد. بترسید که ترسیدن عیب نیست. بترسید که اگر نترسید، فردایی دگر را نخواهید دید. بترسید از روزی که در خانه تان به ناموس تان تجاوز کنند. بترسید از کسانی که دروغ را واجب می دانند. بترسید از مصباح که امام با آن شجاعتش می ترسید. بترسید از احمق هایی که می خواهند دیکتاتور باشند.ا
    n1619565314_224243_6185216
    نظرات
    ا............و اما تمام راهها بن بست هستند

About me

otooban's profile image
otooban

اگر این پرده بر افتد من و تو نیز نمانیم
اگر چند بمانیم و بگوئیم همانیم

Archives
Calendar
<< < July 2009 > >>
Mo Tu We Th Fr Sa Su
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31

Footer:

The content of this website belongs to a private person, blog.co.uk is not responsible for the content of this website.