Search blog.co.uk

About me

otooban

otooban

طنز

Subscribe by email

You can receive the posts of this weblog by email.

Calendar

<<  <  August 2008  >  >>
Mo Tu We Th Fr Sa Su
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

وقتی با اسرائیل دوست می شویم

by otooban @ Tuesday, Aug. 26, 2008 - 03:21:58

نویسنده: وحید اقدسی

در حالی که شناگر کشورمان تنها به سبب قرار گرفتن در گروهی که شناگراسرائیلی نیز در آن قرار داشت قید حضور در این مسابقات را زد وهمه ما را به کلنجار رفتن با خود وا داشت که آخر در مسابقات شنا که نیازی به رقابت رودرروی رقبا نیست پس چرا باید نماینده ما ازحضور درچنین عرصه مهمی محروم شود، ناغافل خبررسید معاون محترم رییس جمهوری یک بار دیگر بر سخنان خود مبنی بر دوستی با مردم کشور اسرائیل تاکید وحتی مخالفان خود را دعوت به مناظره در این باب کرده است. انگشت به دهان ماندیم از قرابت زمانی این دو واقعه وصد البته خارج شدن چنین سخنانی از دهان یکی از مسئولان این دولت که در اصولگرا بودن شهره آفاق است؛آن هم راجع به موضوع حساسی چون اسرائیل که در قانون اساسی ما برغیرمشروع بودن این کشور ومردمانش تاکید شده است. هر چه قدر به حافظه تاریخی ام فشار آوردم و به کندوکاو در اوضاع و احوال دولت های پیشین پرداختم تا مگر نظیری برای این سخنان ((اسفندیار رحیم مشایی)) بیابیم ناکام ماندم. مگر چند مورد که جملگی در زمان حاکمیت سیاسی اصلاح طلبان رخ دادند و حساسیتهای درمیان طیفی از جامعه برانگیختند؛از آن جمله است:ا
مصاحبه خاتمی با کریستین امانپور و اعلام این مطلب که اگرمشکلی در رابطه ایران و امریکا وجود دارد متوجه دولت هاست و مردم دو کشور تقصیری ندارند.ا
بازی دوستانه تیم های ملی فوتبال ایران وامریکا که به همت رییس وقت فدراسیون فوتبال(صفایی فراهانی) و به میزبانی آمریکا برگزار شد.ا
انتشار عکسی از خاتمی در مراسم خاکسپاری پاپ ژان پل دوم درحالی که کمی دورتر از او ((موشه کتساو)) رییس جمهور اسراییل ایستاده و انتشاراین شایعه که خاتمی با وی دست داده است .و قس علی هذا
البته حتما تایید میفرمایید وقتی رییس جمهور پیشین به سبب نمونه هایی از این دست چگونه آماج واکنشهای تند و به دور از انصاف و در عین حال غیر اخلاقی جناح رقیب قرار گرفت قاعدتا رییس جمهور به سبب این اظهارات معاون خود می بایست مستوجب مجازاتی شدیدتر(یا حداقل در همان حد) باشد؛ اما خب چه کنیم از شانس این دولت نورچشمی است که خبط و خطایش به چشم نمی آید(یا نباید بیایید)ا
اکنون بیایید تصور کنیم رحیم مشایی در قامت معاون خاتمی این سخنان را بر زبان می آورد؛ آنوقت می توان حدس زد چه واکنش هایی در جامه ایجاد می شد:ا
الف. تیتر کیهان:خاتمی عامل موساد است اعدامش کنید.ا
ب. واکنش حوزه علمیه قم:ضمن تعطیلی یک هفته ای کلاسها، طلاب کفن پوشان به خیابان ریخته و انزجار خود را این سخنان ابراز می دارند.ا
پ. واکنش لباس شخصی ها:حمله به سازمان گردشگری و میراث فرهنگی و شکستن شیشه ها و دربهای این سازمان. همچنین هجوم به خوابگاههای دانشجویی وضرب و شتم دانشجویان و تجمع مقابل سفارت انگلیس(که اگر خودش هم نخواسته باشد توی این ماجرا دست دارد)ا
ج. جنتی در خطبه های نماز جمعه: دیدید این از خدا بی خبرها دستشان با سیا و موساد در یک کاسه است (تکبیر)....ما که می دانستیم، نخواستیم بگوییم تا خودشان لوبروند (تکبیر)...اینها (تکبیر)...آنها (تکبیر)....ا
د. واکنش تلویزیون: پخش چندین باره راهپیمایی های مردم سراسر کشور در اعتراض به این سخنان؛ از تهران گرفته تا دور افتاده ترین دهستان و روستا و تهیه برنامه یک برنامه زنده با عنوان((چراغ ))با حضور(( روح الله حسینیان)) تا با یک پرونده پروپیمان ریز و درشت اصلاح طلبان را زیر سئوال برده و دست آخر نشان دهد که گناه اصلی متوجه شخص خاتمی است و اصلا او از نزدیکان اولمرت است!
ی. واکنش قاضی مرتضوی:تعطیلی هر روزنامه،مجله ونشریه ای که تحت هر عنوانی از گردشگری و میراث فرهنگی –هنری مطلب داشته باشد و یا عکس خاتمی را روی جلد خود کار کرده است.ا
مابقی را هم میگذارم به عهده خودتان...ا


 
 

قهرمانی که پهلوان شد

by otooban @ Tuesday, Aug. 26, 2008 - 03:15:26

شاید الآن دیر شده باشه که بخواهیم از مدال آوری پهوان هادی ساعی بنویسیم و از مدال زرد رنگ بر گردنش بگوییم. مدالی که اما به زرد رنگی ورزش ما در المپیک نبود.
هادی ساعی وارد ایران شد و اعضای شورای شهر تهران برای گفتن تبریک به همکار خود به فرودگاه امام رفتند، دسته های گل مردم بر گردن هادی زیباتر از مدالی بود که در زیر گلها مخفی شده بود. در این میان که شهردار تهران با لبخندی پشت سر ساعی از پله های فرودگاه پایین می آمد خبری از "پدر ورزش ایران" نبود. مردی که با ورزش ایران چنان کرد که چنگیز با ایران نکرد. چنان ورزش ایران را نابود کرد که رئیس فدراسیون کشتی بگوید «کشتی ما در حد آسیاست» کشتی که ورزش اول این مملکت بوده و همیشه مدعی کسب مدالهای طلا ایرانی بودند.ا
ولی جای خالی مسئولین دولتی در فرودگاه امام چنان در وجود هادی احساس غربت را تقویت کرد که ساعی غربت پکن را فراموش کند. جالبتر این بود که مقام رهبری نیز گویا فراموش کرد پیامی به خریدار آبروی ایران بدهد؛ در صورتی که برای قهرمانی های رضازاده اولین پیام دهنده می بود.ا
با وجود تمام احساس غربتی که هادی در میهن خویش کرد، بزرگ و بزرگتر شد و اکنون باید او را جهان پهلوان نامید که پهلوانی فقط به بازوان ستبر نیست. پهلوانی که مدالهایش را برای کمک به زلزله زده ها فروخت.ا
هادی ساعی اگر تا به حال قهرمان بود اکنون پهلوان است

ا*.........و اما تمام راه ها بن بست هستند

کاملاً اتفاقی

by otooban @ Monday, Aug. 25, 2008 - 03:28:31

تو نیلوفر شدی، من اشک مهتاب

ا*.......واما تمام راه ها بن بست هستند

تفاوت های 2 شماره ی 10 به همراه برگی از خاطرات ترم پیش

by otooban @ Thursday, Aug. 21, 2008 - 03:06:34

هر دو کسانی بودند که سال ها پیراهن شماره 10 تیم ملی بر تن داشتند. درست مانند یکدیگر سالیان سال بازوبند کاپیتانی تیم ملی را هم بر بازو می بستند. هر دو چند حضوری در جام جهانی را تجربه کردند. اما یکی هشت بار قهرمان آسیا شد و دیگری هیچ!! یکی همیشه محبوب بود و دیگری فقط مشهور!! دیگری سمبل اخلاق در فوتسال و آن یکی دارای پرونده های فراوان بی انضباطی!! یکی در همه حال مورد تشویق تماشاچیان می بود و آن یک دعوت به رقص می شد (البته هنوز هم می شود) از سوی تماشاگران!! نام یکی با هر حرکت توسط تمام تماشاچیان صدا زده می شد و دیگری حتی بعد از گل زدن هم تشویق نمی شد!! هیچ وقت به یاد ندارم که تمام صد هزار نفری که در آزادی بودند اسم علی دایی را فریاد کرده باشند!! اما بارها نام محمدرضا حیدریان در سالن دوازده هزار نفری فریاد شد!! یکی به زور و با رسوایی از تیم ملی کنار گذاشته شد و دیگری با تکریم فراوان و اشک هایی که بدرقه اش می کرد!! برای یکی حتی مالدیو را هم به ایران نیاودند برای مراسم خداحافظی!! اما برای آنکه محبوب بود قهرمان جهان به تهران آمد!!ا
راست گفت علی پروین در مصاحبه ای که «آقای دایی شما معروفی؛ محبوب نیستی!! محبوب دل مردم نیستی!!» هر دوی آنها در تیم های پر طرفدار پایتخت توپ می زدند، یکی آبی می پوشید و دیگری سرخ. آنکه آبی می پوشید محبوب طرفداران قرمز هم بود، ولی آنکه قرمز می پوشید از سوی طرفداران تیم خود هم "هو" می شد «دایی باید برقصه» «دایی حیا کن تیم ملی رو رها کن»ا
به راستی راز ماندگاری افراد در ذهن مردم چیست؟ و چرا یک نفر محبوب می شود و یک نفر تنها معروف؟ یک نفر لنین میشود تا در قلب ها بماند و یک نفر استالین تا نبش قبرش کنند؟ مطمئناً تنها سجایای اخلاقی دخیل نیست، وگرنه مارادونا اینگونه محبوب نبود!! و یقیناً تنها گل زدن هم محبوبیت نمی آورد گرنه دایی محبوب ترین بود، نه فقط در ایران بلکه در جهان!!ا
پ.ن.1 برای تجدید خاطره ی ترم قبل یکی از یادداشتهای کلاسی ام را تقدیم می کنم به جعفر و مرتضی:
یکشنبه 15/2/87
بعد از یک وقفه دو سه ماهی شروع کردم به نوشتن این دست مطالب!! آخرین مطلب هم مربوط می شد به یکشنبه 12/12/86 و کلاس فرقانی!! در آخرین مطلب نوشته بودم: «فکر نکنم نسخه ای از آن پیدا شود» شکر خدا یکی پیدا شد (عکس تاریخی من و جعفر در کنار هم) و به سرعت تکثیر!! چند هفته ای می شود که جعفر بدلیل حضور در کلاس زبان یکشنبه ها ما رو در گوش دادن به اراجیف رئیس سابق تنها گذاشته!! مرتضی هم طبق معمول جزوه می نویسه و اصلاً پای کار غیر درسی نیست!! تعداد بچه ها کم شده!! تازه از منتقد بزرگ هفته پیش هم خبری نیست!! گویا خودش نقد شده یا نقدش رو ...!! امروز تصمیم دارم سر کلاس فرقانی اصلا حرف نزنم!! آنهم بدلیل انتقادهای هفته گذشته!! صبحی، افخمی رو اذیت کردم و چندتا تیکه بهش انداختم و او هم آخر کلاس حالم رو گرفت و گفت: «بهت کتاب نمیدم تا کنفرانس بدی!!» احتمالاً امشب برم خوابگاه، آخه فردا صبح زبان داریم و غیاثیان!!ا
این مرتضی است که می نویسد:
الف. چقدر بده که آدم (امیر) خودش حال نداشته باشه و اون رو تقصیر یه نفر دیگه بندازه (یعنی من)ا
ب. می بینم که انتقادات هفته قبل به خوبی جواب داده!! عجب حال میده امیر رو نقد کردن آدم!! نه، اصلا خودش رو ...!!ا
ج. منتقد بزرگ؟!!؟ تو به اون میگی بزرگ؟!!؟ اون ... هم نیست

ا*.......و اما تمام راه ها بن بست هستند

گذری اندر احوالات نویسندگی خودم

by otooban @ Tuesday, Aug. 19, 2008 - 03:13:18

دلم میخواد بنویسم اما!! اما نمیدونم از کجا شروع کنم!! از کی بنویسم!!از کارم بنویسم که دیگه داره حالم از هرچی مربوطه به بورس و اصل 44 و خصوصی سازیه بهم میخوره!! از خانواده ام بنویسم که امروز بعد از 20 روز دیدمشون!! ازخودم بنویسم که دارم عادت میکنم به زندگی تک نفره!! و کنار اومدم با تمام مشکلاتش!! از ناراحتی ام از نبردن استقلال بنویسم!! یا از اجرای مزخرف مزدک میرزایی در نود!! می خواستم از احمدی نژاد براتون بنویسم، ولی موندم از کدوم کارش بگم (ولی منتظرم تا یه فرصتی پیش بیاد تا سناریوی مصاحبه چهارم رو براش بنویسم شاید به زودی)!!ا
ولی براتون یه شعر مینویسم از استاد سخن شیخ شیراز سعدی
من که خودم خوشم میآد امیدوارم شما هم بپسندید
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود
توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد
کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را
غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل
نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد
با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود
صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را

ا*............ و اما تمام راه ها بن بست هستند


 
 
:: Next Page >>

Footer

The content of this website belongs to a private person, blog.co.uk is not responsible for the content of this website.