پیش درآمد: نسیم امروز وزید تا حوا زیر درخت سیب بنشیند و در کاغذ اندیشه ی خود بنویسد و باور کند که آبی آسمان را می بینی و می دانی که نیست. حوا این را باور کرد که در ثلث اول امتحان الهی تجدید شد، چرا که بر خلاف قوانین مدعی شده بود که "عشق با سوت هیچ پاسبانی نمی ایستد. دورنگار ها شروع به کار، و این را تبدیل به خبر کردند که همانا چکاوک سرقفلی ساز دهنی را خریده تا در آن بنوازد آنچه را که مفتی می گفت « دل پاک من، بر نیامد از تمنای لبت کامم» و غیره
اول: دختره پرو پرو زل زده تو چشمهای من میگه:« چرا اون دفعه، اون خانومه گذاشت ما اینجا بشینیم» خندیدم و گفتم:« ایشون لطف کرده و بهتون اجازه دادن» باز با حالتی طلبکارانه میگه:« خب پس الآن هم باید بشینیم دیگه!!»....ا
دوم: شروع کرده سر کلاس با کلی کلاس به خواندن گزارشش. از زمین و زمان ایداد می گیرد«استاد مانند فرمانده پادگان قدم می زند ردیف به ردیف و...» کلی ایراد گرفت از همه. حتی از من که چرا می پرسم سر کلاس سوال و یا چرا نظر میدهم در مورد هر گزارشی. یکی از دوستان هم خندید و گفت دیدی حالت رو گرفت. خندیدم و پیش خودم گفتم «کسی که به ما نپریده بود کلاغ ور پریده بود»....ا
آی خدا چقدر عوض شدن این نسلهای جدید دانشجو. انگار نه انگار تفاوتشان تنها سه سال است با ما!! جلف تر، لوس تر ، خنگ تر و... به دنبال باز شدن دری وارد ساختمانی شده اند که از آن و ضوابطش چیزی نمی دانند. مدتهاست که هر ساله دانشجویانی متفاوت وارد می شوند به دانشگاه با قدیمی ها.
هفته ای پیش جلف بازی ورودی های جدید را در حیاط دانشکده نظاره میکردیم و، صحبت با "جلال سمیعی" می گفت:« من ورودی 79 امیر کبیر بودم. چقدر فرق می کنند ورودی های هر سال با سال گذشته.» افسوس می خورد از اینکه این بلای بزرگ بر سر دانشجو آمده که پسرها بخاطر مانکن ها به دانشگاه می آیند و دختران هم حیاط و راهرو ها را با سالن مد لباس و آرایش اشتباه گرفته ان.
عده ای در قسمت کردور مانند حیاط، نمره میدهند به دختران و پسرانی که رد می شوند از این مسیر بارها.ا
ا 1، 7، 15، 20، تکرار میکند با صدای بلند 20، این یکی بیست گرفت.ا
فرد شایسته انتخاب می شود به طرف او می رود کسی که نوبتش رسیده.ا
مشغول حرف زدن می شوند؛ اندکی جدی. چند ثانیه ای که می گذرد صدای قهقه ای بلند می شود.ا
حالا دیگر آنه با هم غریبه نیستند و به سوی در خروجی حرکت می کنند. دست در دست هم بعد از خروج از در. می روند به سوی پارکی، سینمایی، و شاید جایی دگر.ا
راستی چه بر سر این قشر از جامعه ی ما آمده؟! قشری که در گذشته ای نه چندان دور حکومتی را مجبور می کرد لغو کند حکم اعدام یک نفر را. یا انقلابی راه می انداخت و پشت سر آن انقلاب دوم را و در پی انجام انقلاب سوم و چهارم ( اشغال سفارت روسیه و انگلستان ). فکر می کنید عامل چیست؟
نفوذ بیگانگان در محیط دانشگاه و تهاجم فرهنگی آنان به ایران. خود فروخته شدن اساتید ما به غرب. و یا کم شدن دانش استادان و هم سطح شدن آنان با دانشجویان. یا شاید خواست دولت و حکومت ، ابله شدن قشری است که پایه گذار انواع انقلاب ها در جهان بوده است.ا
ا*......و اما تمام راه ها بن بست هستند

http://mofty.blogfa.com
04/29/08 @ 00:14