سوپرمن بتمن مرد عنکبوتی و ...حتما شما دست کم یکی از این شخصیت هایی که مخلوق تفکر انسان غربی است را به خوبی میشناسید و حداقل یکی از سری فیلم های آنها را نیز به تماشا نشسیته اید. شخصیت هایی که در ابتدا برای پر کردن جای خالی اسطوره های ینگه دنیا ساخته شدند و به تدریج بال و پر گرفتن. شخصیت هایی که دو دهه ای می شود دنیای جدید کودکان را می سازند؛ از لباس گرفته تا ... جلد روی دفاتر مدرسه!!ا
در ماه گذشته شوالیه تاریکی که ادامه فیلم "آغاز بتمن" بود به اکران عمومی درآمد و اتفاقاً فروش بالایی هم داشت. اما در کنار اکران این فیلم شخصیت جدید ابر انسان ها نیز خلق شد و بر روی پرده نقرهای نشست.شخصیتی که به مانند سوپرمن پرواز میکند، مثل بتمن با بدی مبارزه می کند و قدرتی به اندازه تمام قهرمانان پیشین!!ا
"ویل اسمیت" اینبار در نقش "hancock " ابر انسان سیاه پوستی که نمی داند چگونه به مردم کمک کند ظاهر می شود و سعی در محبوب شدن hancock میکند.ا
فیلم از جایی شروع میشود که "ویل" مست و پاتیل روی نیمکتی خوابیده و پسرکی او را از خواب بیدار می کند و از او در خواست کمک به مردم می کند.hancock علاقه زیادی به مشروب دارد و دائم الخمر است. خلق چنین شخصیت و قهرمانی در ابتدا شاید به نظر بد آموزی برای کودکان برسد اما در ادامه وقتی می بینیم که hancock برای کمک کردن به مردم خود را تسلیم پلیس میند و مشروب را کنار می گذارد، نکته آموزنده ای در فیلمی ساخته هالیوود نمود پیدا می کند. و با دشمن تراشی hancock در زندان و جریان دزدی بانک پیش میرود. اما با ورود شخصیت زن ماجرا به داستان به ناگاه جریان اصلی گم میشود و بیننده در را در فهم ادامه فیلم دچار مشکل می سازد. با گذر از کنار تبار شناسی قهرمانان پوشالی در پرداختن به فیلمنامه و روند حرکتی فیلم hancock باید به این نکته اشاره کرد که نویسنده در خلق رقیبی جدی برای hancock باز مانده و دقیقا از همین لحظه است که سیر داستانی فیلم در سراشیبی قرار می گیرد و این اثر را به ضعیف ترین آثار قهرمانان پوشالی تبدیل می کند. سر درگمی کارگردان در پرداختن به ماجراهای درون داستان و عدم تشخیص روند اصلی داستان موجب شده تا کل ماجراها چندان که باید از قوام لازم برخوردار نیستند و در انتها باید بگویم که نه در شخصیت سازی و نه در ارائه داستانی هیجان انگیز میتوان به کارگردان و نویسنده نمره قبولی داد.ا
پ.ن.1 با خودم عهد کرده بودم که سراغی از جنس مخالف نگیرم؛ اما باز ترم جدید شروع شد و دگر باره شکستی توبه ها را
پ.ن.2 با صدای هر پیامکی که میرسه و یا شماره ای که روی صفحه گوشیم نقش میبنده میگه: "ناقلا کی تو رو این قدر دوست داره؟" و برای دهها هزارمین بار میگم: نبسته ام به کس دل، نبسته کس به من دل
پ.ن.3 بعد از اینکه تابستان رو در به در دنبال کار دویدم و شدم دونده ماراتن، حالا خدا آرزویی رو که با دیدن شهاب سنگ کردم اجابت کرده و دو سه تا کار نون و آبدار جلوی پام گذاشته و میگه : گزین کن هرچه میخواهی و بستان
پ.ن.4 به من گفتی که دل دریا کن ای دوست، همه دریا ازآن ما کن ای دوست، دلم دریا شد و دادم به دستت، اما تو در کمال بی معرفتی در رفتی و من موندم و یک دنیای طلبکار
پ.ن.5 اول هفته وقت قدم زدن توی باغ پدری با شنیدن اولین خش خش زیر پایم گفتم به رهی دیدم برگ خزان اما پژمرده ز سرمای پاییز، از شاخه جدا بود
پ.ن.6 شنبه و یکشنبه این قدر برخورد سرد دیدم از بعضی دوستان سابق و آشنایان امروز که حس کردم افسانه شده ام و چون حکایتی مگو رفته ام ز یادها

نظرات
ا............و اما تمام راه ها بن بست هستند