سبیل هیتلری را روی لبش گذاشت و دست راست را به نشانه سلام آلمانی (های هیتلر) بالا گرفت و شروع کرد به خواندن "می خوام برم تو آفتافه"جمعیتی هم که برای مراسم عروسی فرزند کوچک خانواده ایرانی در حیاط خانه گرد آمده بودند جواب می دادند "چجوری میری تو آفتافه؟". این صحنه ای از آخرین قسمت سریال "در چشم باد" بود که مدتی است از شبکه یک جمعه شبها به روی آنتن می رود. و روایتگر داستان یک خانواده است از قیام جنگل تا آزادسازی خرمشهر.ا
ا"مسعود جعفری جوزانی" کارگردان این اثر بیش از 4 سال وقت صرف ساخت این مجموع کرده است که روی جزئیات دقیق است. ریتم کند و در عین حال تند داستان موجب می شود که بیننده پای صحنه تلویزیون ثابت بماند چون که می داند با ندیدن یک قسمت از سریال جزئیات بسیاری را از دست می دهد که باعث سردرگم شدن او در تماشای ادامه سریال می شود.نکته جالب نیز زمانی است که بدانیم هیچ "فلاش بک "ی به گذشته زده نمی شود و تنها اشاره ای خیلی جزئی در دیالوگها به گذشته، داستان را پیش می برد؛ اشاراتی که به فهم داستان در گذشته هیچ کمکی نمی کند.ا
شخصیت پردازی و انتخاب بازیگران در این سریال یکی از نقاط مثبت کارگردانی است که سعی کرده روایتگر تاریخ باشد همراه جزئیات آن. انطباق شخصیت کودکی دو فرزند بزرگ خانواده با دوران بزرگسالی آنها حتی در رنگ چشمها هم نمود پیدا می کند، و به جرات می توان گفت که انتخاب آنها بهترین انتخاب بود. شاید هیچ کس دیگری به اندازه پارسا پیروزفر و کامبیز دیرباز شایسته ایفای نقش فرزندان بزر ایرانی نبودند. انتخاب اکبر عبدی برای نقش "حسن آقا حسینی قشنگه" و رضا شفیعی جم برای نقش "رضا قلی خان" نشان از دقت و وسواس در انتخاب بازیگران داشته است.ا
در چشم باد تنها روایتگر تاریخ نیست بلکه قصه عشق بیژن به لیلی قصه وفاداری شیخ حسن به میرزا قصه کهنه عدالت خواهی در ایران است که همه در قالب یک داستان جلوی دوربین رفتهداستانهایی فرعی که همگی می توانند در عین حال برای بیننده داستانی کامل باشند.ا
پ.ن.1. در چشم باد به عقیده من تنها فیلم است که در مورد تاریخ معاصر ساخته شده و به تاریخ و جزئیات آن وفادار مانده
پ.ن2. اگه تا حالا دبال نکردید حتما به تماشای ادامه اش بنشینید اگرچه شاید چیزی دستگیرتان نشود
ا................و اما تمای راهها بن بست هستند
نظرات