زمانی که انقلاب به پیروزی رسید حضرت امام دستور تدوین قانون اساسی را داد تا در اسرع وقت به همه پرسی گذاشته شود و این مردم باشند که نوع حکومت را انتخاب می کنند. در بینش حضرت امام اجبار وجود نداشت؛ همه چیز در خواست مردم خلاصه می شد نمونه اش هم بنی صدر و ماجرای ریاست جمهور اول. امام حتی در این گیر و داد بر سر شورای نگهبان و نظارت استصوابی آنها نهیب آورد که شما چکار دارید که مردم به چه کسی رای میدهند خودشان انتخاب می کنند و مسئولش هم هستند. هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطراتش (به سوی سرنوشت) آورده که در جریان انتخابات مجلس دوم امام با رد صلاحیتهای گسترده شورای نگهبان مخالفت کردند وقتی هم اعضای شورای نگهبان درخواست ملاقات کردند برای توضیحات ایشان را نپذیرفتند.حتی از این موارد فراتر، هجرت امام به قم بعد از پیروزی انقلاب بود و اینکه ایشان خود تمایلی برای رهبری نداشتند و باز مردم بودند که امام را به عنوان رهبر طلب کردند و ایشان به خواست مردم لبیک گفتند.ا
در این مدتی که از نماز جمعه اقامه شده توسط هاشمی رفسنجانی می گذرد بسیاری به مسئله مشروعیت و مقبولیت نظام پرداختند و سخنها گفتند، هاشمی مشروعیت را از آن مردم خواند و در مقابل یزدی در اظهار نظری تند و عجولانه به ادعای هاشمی پاسخ گفت. این ماجرا هنوز ادامه دارد تا جایی که آیت الله بیات زنجانی هم در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد به آن پرداخته. صرف نظر از این موضوعاتی که در مورد اصالت مشروعیت ولایت فقیه مطرح می شود و عده ای مانند سروش آنرا از طرف خدا می دانند، گمان برده می شود که موضوع مورد بحث کمی منحرف شده است و از مجرای امروزی خود خارج شده است. مشروعیت ولایت فقیه در جمهوری اسلامی یک مسئله است و مسئله حکومت ولی فقیه به نیابت از امام زمان (عج) مورد دیگری است.ا
اینکه سروش می گوید در اصل مشروعیت ولی فقیه با خداوند است درست است اما سوال اینجاست که همه پرسی سال 58 برای چه موضوعی برگزار شد؟ آیا غیر از این بود که مردم به پای صندوقهای رای رفتند تا موافقت و مخالفت خود با قانون اساسی مدون شده را اعلام نمایند؟ قانون اساسی که در اصل پنجم آن نوشته بود «در زمان غیبت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، مدیر و مدبر است، که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می گردد»(متن قانون اساسی قبل از اصلاح سال 68). همان گونه که ملاحظه می شود و بنا بر برداشت و تفسیری که از این اصل می شود می توان گفت اصل ولایت فقیه مشروعیت خود را از طرف خداوند دارد ولی شخص ولی فقیه باید مشروعیت خود را از مردم کسب کند "اکثریت مردم او را به رهبری شناخته".ا
پس همانطور که گفته شد ولی وفقیه باید به انتخاب مردم برسد و کسی نمی تواند ادعا کند که انتخاب شدن او قدسی و از جانب خداوند است. بلی درست است که جایگاه ولایت فقیه از جانب خداوند برای نیابت انتخاب شده است ولی طبق همین اصل پنجم است که مقرر می شود خود مردم هستند که به انتخاب ولی فقیه می پردازند و نه کس و نهاد و ... دیگری. نکته دوم در مورد نظام جمهوری اسلامی و حکومت ولایت فقیه بعد از سال 57 در ایران آن است که باز این مردم بودند که انتخاب کردند چه کسی و چگونه (جمهوری و ... ) به اداره امور کشور مشغول شود. بنابراین اگر مردم در سال 58 به قانون اساسی مدون شده بر پایه ولایت فقیه رای منفی می دادند به طبع تغییرات خواسته شده آنها در اصلاح قانون اعمال می شد تاجایی که اگر خواستند جمهوری دموکراتیک را برگزینند.ا
به نظر نگارنده بهر است که کسانی که به جان هم افتاده اند دو مسئله اصالت ولایت فقیه و ولایت فقیه مستتر در جمهوری اسلامی را از هم جدا کنند و آنگاه به بیان دلایل خود در مورد مقبولیت و مشروعیت بپردازند
پ.ن.1. اینکه این روزها دستم به کیبورد نمیره تا مطلب تازه ای تایپ کنم و روی خروجی قرار بدم دلایل زیادی داره. اولینش اینه که چندین روزی میشه که ذهنم مشغول واکاوی این موضوع است که چطور می شود که یک نظام برآمده و جوشیده از میان مردم ترس این را دارم که از طرف مردم کنار زده شود
نظرات
ا.............. و اما تمام راهها بن بست هستند
-
مشروعیت از کجاست
@ Thursday, Sep. 03, 2009 – 20:19:18
-
نگاهی به تغییرات در کابینه های هشت ساله
@ Thursday, Aug. 20, 2009 – 20:10:11
با نگاهی گذرا به لیست اعضای کابینه ی دولتهای هشت ساله مشخص می شود که دولتهای دوم احمدینژاد و مهندس موسوی به ترتیب بیشترین تغییرات را نسبت به کابینه اول خود داشته اند. مهندس موسوی در کابینه دوم خود در 19 وزارتخانه 15 وزیر را تغییر داد و یک وزیر را هم جابجا کرد، وی محمد غرضی را از وزارت نفت به وزارت پست و تلگراف آورد و کسانی مانند ناطق نوری، عسگراولادی ،مرتضی نبوی و احمد توکلی را از کابینه خارج کرد.البته کابینه اول مهندس موسوی با توجه به شرایط و اوضاع کشور بعد از ترورهای انجام گرفته تشکیل شده بود و تقریبا می توان به آن لقب کابینه ائتلافی داد.وجود چهره هایی که از نظرات و بینش سیاسی متفاوتی با نخست وزیر برخوردار بودند در کابینه نکته قابل تاملی است که باید در مورد آن بعدها بیشتر نوشت، اما آنچه مسلم است با وجود تمام این اختلاف نظرها روشی کاری موسوی موجب شد که در آن چهارسال کمترین تغییرات در کابینه اعمال شود. موسوی طبق آنچه که وزرای او در خاطرات خود گفته اند نظر مخالفی را که درست بود می پذیرفت و حق را به وزیر خود می داد اگرچه با او اختلاف سلیقه بسیار داشت. این موضوع چنان بود که ناطق نوری با وجود تمام مشکلات از آن دوران و کار کردن در کنار موسوی ابراز رضایت می کند.ا
در مقابل محمود احمدی نژاد که رکورد دار تغییرات در کابینه است (در هر چهار ماه تغییر یک وزیر) در حالی به تغییرات گسترده در معرفی اعضای کابینه دوم که برخلاف کابینه اول موسوی، کابینه اول او کابینه ای یکدست بود و همگی وزرا از یک جناح سیاسی انتخاب شده بودند. با این حال احمدی نژاد ظرف مدت این چهار سال بیش از نیمی از اعضای کابینه خود را تغییر داد.طبق نظر تحلیلگران روحیه احمدی نژاد طوری است که طاقت شنیدن نظر مخالف و یا مخالفت با وی در کابینه را ندارد و تقریبا هگی کسانی که به نوعی با احمدی نژاد مخالفت کرده اند به سرنوشتی دچار شده اند که آخرین وزیر برکنار شده ی وی، محسنی اژه ای دچار شد. تحلیلگران دلیل دیگر این تغییرات را قدرت ضعیف مدیریتی احمدی نژاد می دانند و معتقدند که احمدی نژاد توایی کار با شخصی قوی تر از خویش را ندارد و مصداق حرف خود را مصطفی پور محمدی می دانند. ولی با توجه به این تغییر و تحولات گسترده چهارساله در میان وزرا، احمدی نژاد برای تشکیل کابینه دوم خود نیز اقدام به کنار گذاشتن عده ی زیادی از اعضای کابینه اول خود کرده است. او از کابینه 21 نفری خود 16 وزیر را کنار گذاشته و دو نفر را نیز در کابینه جابجا کرده تا رکورد تغییرات موسوی را از آن خود کند. احمدی نژاد نجار را از وزارت دفاع به ساختمان وزارت کشور در میدان فاطمی برده و میر کاظمی را از وزارت بازرگانی به وزارتخانه نفت فرستاده.ا
این تغییرات موجب بهت سیاسیون شد، چرا که احمدی نژاد وزرایی را که در کار خود بهتر از سایرین بودند را کنار نهاد، کسانی مانند جهرمی، فتاح و ... ولی نکته جالب در مورد کابینه دوم احمدی نژاد، ادامه حضور محرابیان (کسی که در دادگاه به دزدی یک اختراع محکوم شده)، میرکاظمی (واردات پرتقالهای اسرائیلی و سیب آمریکایی و...) و محمد علی آبادی مدیری که در امر ورزش اصلا موفق نبوده در کابینه دوم است.ا
دو کابینه اکبر هاشمی رفسنجانی نیز با تغییراتی همراه بود، بطوریکه هاشمی برای تشکیل کابینه دوم خود با هشت وزیر کابینه اول قطع همکاری کرد و احمد ترکان را از وزارت دفاع به وزارت راه منتقل کرد. با این وجود می توان دولت سازندگی را دارای ثبات نسبی در کابینه دانست.ا
اما سید محمد خاتمی بر خلاف دیگران سعی کرد که کمترین تغییرات را در دولت خود دهد و چه بسا اگر ماجراهای قتلهای زنجیره ای و کوی دانشگاه و همچنین استیضاح سه وزیرش نبود این تغییرات به حداقل می رسید. خاتمی در همان چهارسال اول معین، دری نجف آبادی و مهاجرانی را بدلیل استعفا و عبدالله نوری و مظفر را بدلیل استیضاح از دست داد. کابینه دوم خاتمی در سال 80 با معرفی تنها شش وزیر جدید به مجلس و جابجایی دو وزیر در کابینه( حاجی و معین) توانست که با ثبات ترین کابینه را در دولت اصلاحات شاهد باشیم.ا
تغییرات گسترده در وزارت کشور
با وجود اینکه وزارت کشور مهمترین وزارتخانه دولت به حساب می آید اما در طول تاریخ سی ساله انقلاب این وزارتخانه دچار تغییرات گسترده شده است بطوریکه ساختمان میدان فاطمی تا کنون 10 وزیر مختلف را در خود دیدهاست. هاشمی، موسوی و خاتمی هر کدام دو وزیر کشور به مجلس معرفی کرده اند که البته دوره وزارت موسوی لاری در دولت اصلاحات بدلیل استیضاح نوری در همان سال اول هفت ساله بود. ولی محمود احمدی نژاد ظرف مدت چهار سال سه وزیر کشور به مجلس معرفی کرد و وزیر پنجم او نیز در راه است. همه این تغییرات در حالی انجام می شود که ما باید در مهمترین وزارتخانه کشور حداقل دارای ثبات مدیریتی باشیم. بر خلاف وزارت کشور این وزارت امور خارجه بوده که توانسته ثبات مدیریتی را در این سه دولت به اصطلاح هشت ساله داشته باشد. بطوریکه در این مدت تنها سه وزیر یعنی ولایتی، خرازی و متکی به مجلس معرفی شده اند.ا
لیست تغییرات در دولتهای سه گانه
نظرات
ا..............و اما تمام راهها بن بست هستند -
صعود به قصد زیارت
@ Friday, Aug. 07, 2009 – 15:10:02
در این روزگار سگی که هر دم از باغ بری می رسد و مملکلت گل و بلبل که زندانهایش نیز مملو از گل و بلبل و چکاوک و ملیجک شده است برای شادی زندانیان، در این روزگار که مرد خپل و رئیس دفتر تپل خاتمی، با اندامی تراشیده و مانکن شده در مقابل دوربینها ظاهر می شود و از روی یادداشت حسین شریعت نداری روخوانی می کند، در این روزگار که به گفته ابطحی سست عنصر، موسوی توهم دارد که تقلب شده، توهم دارد که امام را می شناسد، در روزگاری که بهشت زهرا رفتن حرام می شود و بسیج برای خود شیرینی در شب نیمه شعبان شام می دهد؛ دو هفته ای را در فاصله 2 ساعته از تمدن (اگر بشود تهران را متمدن فرض کرد) در کیلومتر 200 جاده تهران همدان سپری کردم و فارغ از هر اتفاقی که در تهران می گذشت به امورات باغات مشغول بودیم و گذر عمر را به تفریح سپری کردیم.ا
صبح روزی به قصد زیارت و سیاحت به ارتفاع 2922 متری صعود کردیم و چهل کیلومتری را پیاده روی کردیم در ارتفاعات زاگرس جایی که درست در تلاقیست با البرز. در ولایات آنطرف امازداده ای موجود است در بالای کوهی، گویند نامش مسلم بن شعیب بن موسی (ع) است که به دست تعقیب کنندگان در ارتفاع 2922 متری کشته شده است و همانجا به خاک سپرده شده است. و دگر روز را به چیدن آلو و تدارک اجاق و دیگ و پختن آلوها سپری کردیم گرچه محصول امسال یک چهارم سال پیش بود. و مابقی روزها را به گشتن در باغات از برای یافتن شاه توت و بازی فوتبال گذراندیم، بی آنکه دغدغه ای از حوادث پایتخت داشته باشم. در این دو هفته بیشتر خود را شبیه آن چوپانی یافتم که از دوستی پرسیده بود «راستی هنوز رفسنجانی نخست وزیر است؟». آری چه خوب است بی خبری ار تحولات روز ایران و جهان. چه خوب است وقتی از دنیای خبر جدا می شوی و در کمال بی خبری حتی نمی فهمی وزیر اطلاعات برکنار شده است. و چه خوب است بی خبری چراکه اشک نمی ریزم در سوگ کودک دوازده ساله
عکس ریز در ارتفاع 2922 متری گرفته شده است
عکس زیر امامزاده مسلم را نشان می دهد
نظرات
ا................و اما تمام راهها بن بست هستند -
گشته خزان نوبهار من
@ Wednesday, Jun. 24, 2009 – 23:07:29
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از كجا وز كه خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من بیثمر میگردی
انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری نه ز ديار و دياری باری
برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم میگويد
كه دروغی تو، دروغ
كه فريبی تو، فريب
قاصدک هان،
ولی... آخر... ای وای
راستی آيا رفتی با باد؟
با توام، آی! كجا رفتی؟ آی
راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمی، جايی؟
در اجاقی طمع شعله نمیبندم...
اندک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگريند ***مهدی اخوان ثالث
پ.ن.1.دیشب تماس گرفت و گفت مصاحبه با کاتوزیان را تعلیق کن. باید حدس میزدم رضایی تصمیم دیگری گرفته
پ.ن.2. امتحانها را گذاشتم برای شهریور خدا به دادمان برسد، ماه رمضان و امتحان؟!؟
پ.ن.3.فعلا هیچ کار مشخص نیست نه سربازی نه فوق و نه کار
نظرات
ا.........................و اما تمام راهها بن بست هستند -
شرمنده نیستیم
@ Thursday, May. 28, 2009 – 14:36:26
چرا عده ای فکر می کنند میرحسین باید پاسخگوی اعدام های دهه شصت باشد. مگر آنها کس دیگری را سراغ ندارند؟ چرا از ریس جمهور وقت هرگز سوال نکردند و یا از حاکم شرع آن زمان؟
با گذر کردن از این موضوع به عقیده نگارنده این اعدامها باید صورت می گرفت تا این آرامش در کشور و جامعه حاکم شود که دیگر تروری نخواهند دید، باید به این مسئله پرداخت کسانی که قانون اساسی را قبول ندارند و سخن از خروج از حاکمیت بر زبان می رانند و در جهت تحریم انتخابات تبلیغ می کنند، حق این را ندارند که در مورد کاندیدایی صحبت کنند و برنامه های او و گذشته اش را به نقد بکشند. آنها که نمی خواهند رای بدهند به چه حقی به خود اجازه این کار را می دهند؟ آری اگر آنها طرفدار کاندیدایی دگر بودند می توانستند سوال کنند، نقد کنند و از گذشته یک شخص بگویند.ا
در عجبم که پسرکی تازه وارد دانشگاه شده و هنوز هر رو از بر تشخیص نمیدهد چطور با جنجال به پشت تریبون می رود تا از کسانی حمایت کند که منفور جامعه هستند. کسانی که منفور هستند نه به خاطر اندیشه خود بل بخاطر کارهایی که کردند. هنوز خاطره بمب گذاریهای متعدد تهران در حافظه ها باقیست هنوز مردم به یاد دارند زمانی که رزمنده ها در خط مقدم جبهه کشته می شدند عده ای اسلحه بدست به خیابانهای تهران می ریختند و در داخل شهر کشتار به راه می انداختند. هنوز داغ جوانانی که به ناحق طعمه این افراد شدند در دل خانواده هایشان مانده. پس چگونه است که این فرد به خود اجازه می دهد از این عده حمایت کند.ا
من مخالف آزادی اندیشه نیستم، بلکه مانند مولایم معتقدم هر گروه با هر اندیشه ای تا زمانی که دست به سلاح نبرده اند حق دارند مانند دیگران زندگی کنند. علی (ع) تا زمانی که خوارج شمشیر بدست نگرفته بودن با آنها مدارا کرد، حتی وقتی سلاح به دست شدند نیز چندین پیک فرستاد که به خویشتن باز گردید، اما ... .ا
من معتقدم کسانی که بقول "علی باقری" با تیغ موکت بری به جان مردم افتاده بودند حق زندگی نداشتند و نباید کسی از ماجراهای دهه شصت شرمنده باشد. آنهایی باید شرمنده شوند که وقتی دیدند مردم از آنها روی گردانند به زور متوسل شدند. آیا آن پسر می داند که به همان تعداد اعدام شده ها افراد بیگناه نیز در جریان ترورها و بمب گذاریها کشته شدند
نظرات
ا................و اما تمام راهها بن بست هستند
